سلام دوباره

سلام به دوستان عزیز من نویسنده وبلاگ آخرالزمان هستم که از سرویس بلاگفا استفاده می کرد مدت زیادی است که آن وبلاگ بروز نشده به چند دلیل

اول اینکه آن وبلاگ هک شد و دیگر اینکه من فرصت کافی برای درج مطالب جدید نداشتم و از همه مهمتر  توفیق اینکار از من سلب شد که آن هم دلایل خود را دارد.

با خواست خداوند و یاری ولی عصر عج الله فرجه قصد دارم دوباره در این راه گام بردارم این بار از سرویس بلاگها استفاده می کنم از دوستان ، علاقه مندان و صاحب نظران صمیمانه درخواست یاری و همراهی دارم. ضمنا تعدادی از مطالب وبلاگ قبلی را به این وبلاگ منتقل کردم و انشاءالله در اولین فرصت سایر مطالب هم منتقل خواهد  شد.

به امید روز موعود

طلوع خورشید از مغرب

طلوع خورشيد از مغرب آنچه در زبانها متعارف است همين است و اما آنچه در عبارت حديث است (و طلوع الشمس من مغربها ) يعني طلوع خورشيد از مغرب خود و اين معنائيست مجمل و مراد معلوم نيست كه چگونه از مغرب خود طلوع كند . مناسب متعارف اينست كه گفته شود (و طلوع الشمس من المغرب ) آنوقت ظاهر اينست كه خورشيد از مغرب طلوع كند.

علي كل حال اين عبارت از اميرالمؤمنين(ع)نقل شده كه بعد از ذكر دجال فرمود سپس دابة الارض سر خود را بلند كند از بين خافقين به اذن خدا بعد از طلوع خورشيد از مغرب خود و حضرت باقر (ع) فرمود :خداوند آياتي در آخرالزمان نشان خواهد داد دابة الارض و دجال و نزول عيسي بن مريم و طلوع خورشيد از مغرب خود . اگر صرفا همين دو روايت بود مي گفتم مراد از طلوع خورشيد از مغرب خود ،حضرت مهدي است . ولي حديث ديگري از اميرالمؤمنين(ع) از پيغمبر (ص) فرمود :پيش از ساعت ده چيز است پس فرمود و خروج قائم و طلوع خورشيد از مغرب خود .پس معلوم نيست كه از علامات قيامت است يا از علائم قيام.

برگرفته از كتاب مهدي منتظر، نوشته مرحوم جواد خراساني ، ص 122

قیام زندیقی از قزوین

در كتاب غيبت از محمد بن حنفيه روايت شده كه گفت: از او (گويا مقصود پدرش اميرالمؤمنين (ع) باشد ) پرسيدم اين امر كي واقع مي شود ؟ و چه وقت خواهد بود ؟ حضرت سر خود را تكان داد آنگاه فرمود:

چگونه اين امر واقع شود و حال آنكه زمانه هنوز فشار و سختي خود را وارد نساخته و بر برادران من جفا ننموده است ؟ چگونه ممكن است آن امر واقع شود و حال آنكه هنوز آن سلطان ظلم و ستم نكرده است؟

چگونه اين به وقوع مي پيوندد و حال آنكه هنوز آن زنديق از قزوين قيام نكرده كه پرده ناموس مردم آنجا را بدرد و سران آنها را تكفير كند و حصار آنرا تغيير دهد و بهجت آن را از ميان ببرد ؟ هركس از آن زنديق فرار كند او را به چنگ آورد . هركس با او جنگ كند به قتل رساند و هر كس از وي كناره گيري كند فقير شود و هركس از او متابعت كند كافر گردد. تا آنكه مردم دو دسته مي شوند، يك دسته براي از دست رفتن دين خود گريه مي كنند و دسته ديگر براي از دست رفتن دنياي خود مي گريند.-1

اما حديثي كه از پيغمبر(ص) روايت شد كه فرمود : مردي از قزوين خروج مي كند كه اسم او اسم پيغمبر مي باشد، مؤمن و مشرك به طاعت او سرعت مي كنند ، كوهها را از رعب پر مي كند. ظاهر او آنستكه مراد غير از اين زنديق است و احتمال مي رود تطبيقش با آنكه از ديلم خروج كند باشد، چنانكه خواهد آمد . والله العالم -2

1- بر گرفته از كتاب مهدي موعود ، علامه مجلسي، ترجمه علي دواني،ص 986

2- برگرفته از كتاب مهدي منتظر،تاليف حاج شيخ محمد جواد خراساني،ص 112

خروج مغربی از مصر و سلطه او بر شامات

حضرت صادق(ع) فرمود: قبل از قيام حركت مي كند جنگ قيس. و حضرت رضا(ع) فرمود: هرگاه حركت كند و به اهتزاز درآيد بيرقهاي قيس در مصر. و حضرت صاحب (ع) به ابن مهزيار فرمود:هرگاه حركت كند مغربي. اميرالمؤمنين بعد از ذكر دو رايت فرمود منتظر باشيد صاحبان اسبهاي ابلق و بيرقهاي زرد را كه از طرف مغرب رو آورند تا وارد شام شوند. عمار ياسر گفت: و خروج كنند اهل مغرب بسوي مصر پس چون داخل مصر شوند، آن علامت سفياني است، سپس حركت مي كند صاحب مغرب پس مي كشد مردان را و اسير مي كند زنان را بعد بر مي گردد با قيس رو به جزيره در ملاحم و فتن ، هرگاه بيرقهاي زرد داخل مصر شد و براو غلبه كرد و بر منبر او نشست، پس بايد اهل شام براي خود نقيبهايي در زمين بكنند، زيرا كه بلاي بزرگيست. حضرت باقر(ع) فرمود: هلاكت قيس در قرقيسا خواهد بود، به نحويكه داعيه اي براي او نخواهد ماند. و گذشت كه هلاكت قيس و اموي و حسني به دست سفيانيست كه مانند زراعت ايشانرا درو خواهد كرد.

اما مشخصات قيس آنقدر معلوم است كه با بيرقهاي زرد و ماديونهاي ابلق خواهد بود. اما طائفه ايشان ممكن است كه مراد طائفه قيس باشد، اما محل خروج ايشان آنقدر معلوم است كه از ناحيه مغرب است، اما از كدام ارض مغرب معلوم نيست. ارض مصر هم از اراضي مغرب شمرده مي شود و در قاموس گفته قيس عيلان پدر قبيله اي است و بعد گفته و قيس بلده اي است در مصر كه به نام فتح كننده او قيس بن الحارث ناميده شده و هم جزيره اي است در بحر عمان. معرب كيش است. بنا بر اين احتكال قوي مي رود كه اهل همان بلده قيس كه از اراضي مصر است باشند و از همانجا خروج كنند.والله العالم -1

در تاريخ اسلامي، مصر بارها با شام جنگيده و چندين مرتبه آنجا را تحت سلطه خود درآورده است مثل حمله ابن طولون و بعد المعز فاطمي و بعد ابراهيم پاشا و بعد همين درگيري هايي كه به نام جمهوري متحد عربي در زمان ما ايجاد شده است. در بين فاتحان فقط المعز فاطمي اهل مغرب(مراكش) بوده است، زيرا وي از فرزندان مهدي علوي آفريقايي بود كه دعوت خود را در سال 296 در شمال آفريقا شروع كرد و دولتي كه تشكيل داد تا سال 358 ادامه داشت تا اينكه در آن سال المعز از آن منتقل به مصر شد و كافور اخشيدي را از آنجا بيرون كرد، و در همين سال لشكريانش به طبريه و از آنجا به دمشق رفتند و فرمانده سپاه او ابن فلاح در سال 359 بر دمشق مسلط شده و به نام المعز خطبه خواند و حكومتش را در آنجا استوار ساخت.-2

۱- برگرفته از كتاب مهدي منتظر،تاليف حاج شيخ محمد جواد خراساني،ص 152

2- بر گرفته از كتاب تاريخ غيبت كبرينوشته:”سيد محمد صدرترجمه:”دكتر سيد حسن افتخار زادهص 587

لجام گسیختن عرب و سلطه بر شهرهای خود و خروج از سلطه عجم

اين همان خصوصيتي است كه در اين دوره با آن سر و كار داريم. دوران انقلابها و نهضتها در كشورهاي عربي به انگيزه آزادي از قيد و بند استعمار خارجي و نفوذ حكومت اجانب و دخالت بيگانگان در سرنوشت آنان، گسيختن لجام تعبيري مجازي يا از نهضت و انقلاب است، و يا لجام گسيختگي از دين و كنار گذاشتن احكام ديني و گرداندن كارها بر محور شعارهاي ديگران كه هيچ ارتباطي با دين اسلام ندارد، و به هردو معني اين واقعيت را امروز مي بينيم. و تعبير عرب چه بسا قرينه اي بر همين مطلب باشد. چون ممكن است دليل بر اين باشد كه اين نهضتها بر پايه عربيت و قوميت عربي است نه بر اساس اسلام و دين.

و تملك آنها به بلاد و شهرستانها بدان معني است كه مردمي از همين سرزمينها به حكومت مي رسند و زمام امور را به دست مي گيرند و خروج از تحت سلطه عجم به معناي بيرون آمدن از تحت سلطه استعمارگران بيگانه است. چون لفظ عجم مخصوص فارسها نيست چنانكه عموم چنين گمان كرده اند بلكه شامل هر شخص غير عرب مي شود ، به هر زبان كه باشد.

بر گرفته از كتاب تاريخ غيبت كبرينوشته:”سيد محمد صدرترجمه:”دكتر سيد حسن افتخار زاده

خسف

خسف در لغت يعني فرو رفتن به زمين و به طور كلي در بسياري از نقاط خواهد بود. ولي بعضي از نقاط بالخصوص اسم برده شده و بسياري از آنها پيش از ظهور و برخي مقارن با ظهور و يا بعد از آن است اما همه را يكجا ذكر مي كنيم:

حضرت رسول در حكايت شب معراج بعد از ذكر فتنه ها و فسادها فرمود:

در آن هنگام سه خسف خواهد شد. خسفي در مشرق و خسفي در مغرب و خسفي در جزيرةالعرب. و اميرالمؤمنين(ع) نيز از آن حضرت فرمود: پيش از ساعت ناچار است از چهار چيز از جمله سه خسف را فرمود.

خسف جابيه و قريه اي ديگر از قراي دمشق

حضرت باقر (ع) به جابر فرمود: دست و پا حركت مده تا علاماتي را كه ذكر مي كنم ببيني، از جمله خسف قريه اي از قراي دمشق كه او را جابيه نامند و اميرالمؤمنين(ع) فرمود: وقتيكه بيرقهاي زرد با ماديونهاي قرمز وارد شام شدند، منتظر خسفي باشيد در قريه اي از قراي شام كه او را حرستاگويند، سپس منتظر فرزند جگرخوار يعني سفياني باشيد . اما در ضبط نام اين قريه گويا دقت كامل نشده ، زيرا كه نسخه ها مختلف است. بعضي خرسا و بعضي خرشا و بعضي حرستا و بعضي خرسنا و بعضي مرمرسي ضبط كرده اند.

خسف يا خرابي در مسجد جامع دمشق

عمار ياسر گفت: و خسفي واقع شود در طرف غربي مسجد دمشق و نيز عمار ياسر گفت: ديوار مسجد دمشق خراب شود . و حضرت باقر (ع) فرمود: قسمتي از مسجد دمشق ساقط شود.

خسفي در بلاد جبل

بلاد جبل، قم و قزوين و همدان و كردستان و كرمانشاه است. عبدالله بن سنان به حضرت صادق(ع) عرض كرد: بلاد جبل كجاست كه بر ما روايت شده كه چون امر بر شما برگردد بعضي از آن خسف خواهد شد ؟ فرمود: در بلاد جبل موضعيست كه بحر گويند و به قم ناميده مي شود. او معدن شيعيان ماست. يعني آنجا خسف نخواهد شد.

خسفي در بصره

حضرت صادق (ع) فرمود: پيش از قيام قائم (ع) از جهت زجر بردن مردم از معاصي آتشي در آسمان ظاهر خواهد شد و سرخي كه آسمان را بپوشاند و خسفي در بصره و خونهايي كه در وي ريخته شود و خانه ها خراب شود و فنايي كه در اهلش افتد.

خسف بيداء

بيداء وادي است چهار فرسخ دور از مدينه در طريق مكه و دنباله او دراز است و مقصود از خسف بيداء آنستكه لشكر سفياني پس از قتل و غارت در مدينه در تعقيب حضرت مهدي (عج) به مكه حركت مي كند و چون به اين وادي برسند، در آنجا همه لشكر به جز دو يا سه نفر خسف خواهند شد .چنانكه تفصيلش خواهد آمد ان شاء الله.

برگرفته از كتاب مهدي منتظر،تاليف حاج شيخ محمد جواد خراساني

 

بستن پل در بغداد در محله کرخ

در ملاحم و فتن از اميرالمؤمنين(ع) در علامت بلاي سوم بغداد فرمود:

اذا عقد الجسر بارضها و طلعت النجوم ذات الذوانب من المشرق هنالك يقتل علي جسرها كتائب

هرگاه در زمين بغداد جسر (پل) بسته شود و ستارگان دنباله دار از مشرق طلوع كند و در آن وقت كتيبه هايي از لشكر بر جسر او كشته شود.

پس اگر مراد از عقد جسر كشيدن جسر باشد امريست واقع شده و گذشته، چنانكه پيش گفته شد و گويا رضي الدين برادر علامه حلي همين معنا را فهميده كه در كتاب عددگفته: “و مد الجسر مما يلي الكرخو آن را در حساب گذشته ها و واقع شده ها ذكر كرده . ولي شيخ مفيد در ارشاد به همان عقد تعبير كرده فرموده:”و عقد الجسر مما يلي الكرخو اما اگر به معني بناي جسر باشد پس اين امر به تازگي واقع شده، در زمان ما جسر ثابت و محكم ساخته اند.-1

در دوران خلافت بني عباس مردم از يك يا دو پل براي عبور از دو طرف دجله استفاده مي كردند لكن امروز چندين پل زده شده است كه برخي روبروي كرخ است و برخي روبروي رصافه.

ما نتوانستيم بفهميم اولين پل به سمت كرخ در جه سالي زده شده و از طرف چه كسي بوده است و چندان اهميتي در بحث ما ندارد.-2

۱- برگرفته از كتاب مهدي منتظر،تاليف حاج شيخ محمد جواد خراساني،ص 134

2- بر گرفته از كتاب تاريخ غيبت كبرينوشته:”سيد محمد صدرترجمه:”دكتر سيد حسن افتخار زادهص 590

 

وارد شدن ترکها به جزیره و رومیها به رمله

حضرت باقر (ع) در ذكر سقوط مقداري از مسجد دمشق و در حديث ديگر بعد از خسف جابيه از قراي دمشق فرمود:

و مارقه اي (خارج از دين شده اي) خروج مي كند از ناحيه ترك در عقب او هرج و مرج است و زود باشد كه اخوان ترك رو آورند تا به جزيره فرود آيند (جزيره بصره و نواحي آن است) و زود باشد كه مارقه روم رو آورند تا به رمله فرود آيند (رمله بلده اي است از بلاد شام و مواضع ديگر نيز هست از جمله رمله مصر نيز معروف است اما مراد رمله شام است) . عمار ياسر گفت هرگاه ترك و روم بر شما لشكر بر انگيزد و تجهيزش كنند و ترك با روم مخالفت كنند و بهم درافتند تا اينكه گفت ترك به جزيره و روم به فلسطين فرود آيد تا اينكه دو لشكر در قرقيسا بر لب نهر تلاقي كنند و در آنجا قتال عظيمي شود.1

زمين جزيره همان سرزمين عراق است كه در مابين دو نهر واقع شده است و اين اصطلاح در قديم معروف بوده است.

اين سرزمين مدتها تحت سلطه تركان عثماني بود كه از سال 941 هجري آغاز و تا قرن چهارده ادامه داشت و در سال 1335 هجري در ضمن جنگ جهاني اول به اشغال انگلستان در آمد و اين از جمله پيش گويي هايي است كه بعد از صدور و نوشته شدن در كتب حديث بعد از چندين قرن اتفاق افتاده است . زيرا شيخ مفيد صاحب كتاب ارشاد در سال 413 از دنيا رفته است و اشغال تركها 520 سال بعد از او انجام گرفته و لذا اين حديث از اين جهت از معجزات بشمار مي رود.

رومي در زبان دوران ائمه (ع) با اروپاييها عموما گفته مي شد و رمله منطقه اي است در مصر و نيز در شام و به هر دو صورت اين روايت يك پيشگويي از استعمار فرنگي است. اما نسبت به مصر، به فرماندهي ناپلئون بناپارت در آن حمله مشهورش كه به مصر نمود صدق مي كند. اما نسبت به سوريه ، اشغال فرنگيها با اخراج عثمانيها از آنجا بعد از جنگ جهاني اول شروع مي شود.هركدام كه باشد پيشگويي واقع شده است و از نظر تاريخي صحيح است و از جمله معجزاتي به شمار مي آيد كه قبل از وقوع در ماخذ و كتب حديثي ثبت شده است.2

1-      برگرفته از كتاب “مهدي منتظر”،تاليف حاج شيخ محمد جواد خراساني،ص 154

 2- بر گرفته از كتاب “تاريخ غيبت كبري” نوشته:”سيد محمد صدر” ترجمه:”دكتر سيد حسن افتخار زاده”ص 588

 

حوادث آخرالزمان از کلام شیخ مفید

شيخ مفيد در كتاب “ارشاد” مي فرمايد:رواياتي بما رسيده است كه متضمن ذكر علامات امام زمان و ظهور قائم است ،و مشتمل بر حوادثي است كه پيش از آمدنش واقع مي شود و هم آيات و علائمي خواهد بود از جمله:

خروج سفياني، كشته شدن سيد حسني و نزاع بني عباس بر سر سلطنت دنيوي و گرفتن قرص آفتاب در نيمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن ماه  ،در “بيدا”زمين فرو مي رود و يك فرو رفتگي در زمين مغرب و ديگري در مشرق پديد مي آيد .آفتاب از ظهر تا عصر از حركت مي ايستد و آفتاب از سمت مغرب طلوع مي كند و مردي پاك دل با هفتاد مرد صالح در بيرون كوفه به قتل مي رسند.و كشته شدن مردي هاشمي در بين ركن و مقام و خراب شدن ديوار مسجد كوفه و آمدن پرچمهاي سياه از خراسان و خروج مرد يمني و قيام مردي از اهل مغرب در مصر و تصرف شهر شامات توسط وي و فرود آمدن لشكر ترك در جزيره و روميان در رمله و طلوع ستاره اي از شرق كه مانند ماه مي درخشد، آنگاه گرفته شود و كماني به طوريكه دو سر آن مي خواهد به هم برسد و سرخي در آسمان پديد آيد و در اطراف آسمان پخش گردد و آتشي دراز در مشرق نمايان مي شود و سه روز يا هفت روز در هوا مي ماند و عرب از قيد ذلت آزاد مي گردند و شهرها را تصرف نموده و از فرمان پادشاه عجم بيرون مي آيند.

اهل مصر حاكم خود را مي كشند و شام ويران مي شود سه لشكر با پرچمهاي مشخص در آنجا به جان هم مي افتند ،پرچمهاي قيس و عرب به مصر درآيند و پرچم كند بحران مي رود و لشكري از جانب مغرب مي آيد و در خرابه هاي حيره منزل مي كند . پرچمهاي سياه از مشرق به طرف حيره مي آيند و شكافي در نهر فرات پديد مي آيد و آب آن كوچه هاي كوفه را مي گيرد.شصت نفر دروغگو كه همه مدعي پيغمبري هستند خواهند آمد و قيام دوازده نفر از نسل ابوطالب كه همه ادعاي امامت دارند .بستن پلي در بغداد نزديك محل كرخ ، و برخاستن باد سياهي در اول روز در بغداد  و هم زلزله اي در آنجا مي آيد كه بسياري از مردم را در زمين فرو مي برد .و ترس بر اهل عراق و مردم بغداد مستولي مي شود. و مرگهاي سريع آنها را از پاي در مي آورد . و آفت به جان و مال و محصول آنها مي افتد. و ملخ هاي به موقع و بي موقع مي آيد و غله و كشت و زرع آنها را مي خورد و زراعت آنها تقليل ميابد.

دو دسته از مردم عجم به جان هم افتاده ، خون بسياري در ميان آنها ريخته مي شود. بردگان از فرمانبرداري آقايان خود سر باز مي زنند و ارباب خود را به قتل مي رسانند. و بعضي از بدعت گذاران دين از صورت آدمي بيرون مي آيند و به صورت ميمون و خوك مي شوند و بردگان بر شهرهاي بزرگ غلبه يابند و صدايي از آسمان مي آيد به طوريكه تمام ساكنان زمين هر كس با زبان خود آنرا مي شنود. و يك صورت و سينه براي مردم در نور آفتاب آشكار مي شود . و مردگاني از قبرها بيرون آمده به دنيا بر مي گردند و با مردم معاشرت نموده به ملاقات يكديگر مي روند ، آنگاه اين علائم با آمدن بيست و چهار باران ختم مي شود.

سپس زمينهاي مرده زنده و سر سبز شده، بركات آن آشكار مي گردد و تمام بدبختيها از پيروان حق يعني شيعيان مهدي (عج) بر طرف مي شود. در آن هنگام متوجه مي شوند كه او از مكه ظهور مي كند و براي ياري او به مكه مي روند. جنانكه در اخبار آمده است.

سپس شيخ مفيد مي گويد : پاره اي از اين وقايع حتمي است كه بايد واقع شود و پاره اي مشروط به شرايطي است.

بر گرفته از كتاب “مهدي موعود”،علامه مجلسي،ترجمه علي دواني،ص 996

تقسیم بندی روایاتی که آینده را پیش بینی کرده اند

رواياتي كه دلالت بر وقوع رويدادهاي مشخصي در آينده مي كند سه گونه است:

اول :رواياتي كه به صراحت مربوط به ظهور حضرت بقيةالله است. چنانكه اين صراحت را در بسياري از روايات شيعه اماميه مي بينيم كه همگي به همين منظور براي اثبات اين هدف گرد آوري شده اند و از نشانه ها و علائم قيامت كه بعد از ظهور به وجود مي آيد كمتر صحبت به ميان آمده است.

دوم :رواياتي كه مربوط به قيامت و معاد است. اين روايات بيشتر در كتب و منابع   روايي اهل سنت به چشم مي خورد كه فقط اندكي از آنها مربوط به حضرت مهدي (عج) است.

سوم :رواياتي كه نسبت به اين دو موضوع بحثي ندارند، بدان معني كه حوادثي را نسبت به آينده پيش گويي كرده بدون اينكه مشخص كند كه آيا مربوط به ظهور حضرت مهدي (عج) است و يا مربوط به قيامت.

در هر دو مورد اول و دوم ، دو قسم روايات متشابه و نظير يكديگر وجود دارد :

اول:آنگونه رواياتي كه دلالت مي كند بر وقوع حادثه پيش از ظهور و پيش از قيام قيامت و چسبيده به آنها ،كه فاصله بين آن حوادث و ظهور حضرت و يا قيام قيامت مدتي كوتاه و فقط چند روز است مانند رواياتي كه مربوط به كشته شدن نفس زكيه است كه مي گويد فاصله بين آن و ظهور حضرت بقيةالله فقط پانزده روز است.

دوم :رواياتي كه دلالت بر وقوع حوادثي پيش از ظهور حضرت و يا قبل از قيام قيامت دارد، بطوري كه امكان دارد فاصله بين آن دو موضوع مدتي بسيار باشد و در روايت گفته نشده كه فاصله اندك است و نزديك به هم مي باشند. چنانكه در برخي روايات آمده است كه حضرت مي فرمايند : ساعت برپا نخواهد شد مگر اينكه اين حوادث رخ دهند و سخناني ديگر به همين عبارت.

بر گرفته از كتاب “تاريخ غيبت كبري” نوشته:”سيد محمد صدر” ترجمه:”دكتر سيد حسن افتخار زاده”ص 542

 

به قدرت بلاگها به سرعت هاست مای وب سایت با پشتیبانی انجمن بلاگها

stats counter
Hit Counters وبلاگ فارسی جابر زارع اپتیک و لیزر